محمدتقى نورى

458

اشرف التواريخ ( فارسي )

مستمرّه كه ماه به ماه در وجه او « 1 » و « 2 » قاطبهء سكنهء مرو از شيعه و اوزبك و تركمان برقرار بود ، « 3 » پس از استجماع و « 4 » احضار موكب ظفر شعار شاهزادهء نامدار به دربار جهان‌مدار شهريارى و اطلاع بر اختلاف آرا و هواى اعيان اوزبكيه و مروزى تزلزل به اركان كاخ ثبات و قرارش راه يافته و تخلخل در بنيان قصر خاطرش افتاده ، بىاختيار با پنجاه نفر سوار « 5 » به عزم ملاقات و شرف خدمت « 6 » شاهزادهء بهمن وقار بار بر راحلهء عزيمت بسته به « 7 » طريق مقصد در « 8 » سرعت سير و ركض دوام‌گر و از باد صبا برده ، با اينكه احتياط تمام از عنان‌گيرى و ممانعت تركمانيهء راه‌نشين كه مانع عزيمت او بودند داشت ، از شام تا بام و از صباح تا رواح راه و بىراه را به قوايم هامون فرساى ختليان « 9 » راهوار « 10 » بيابان خرام بريده ، پس از سه روز كه چهاردهم شهر ذى حجة الحرام « 11 » باشد ، ناگهانى وارد ارض فيض مبانى و به ملاقات شهزادهء « 12 » و الا صفات فرق مباهات به اعلى مدارج سماوات افراخت و به انواع مكارم و اصطناعات اشرف بهره‌مند و كامياب آمده ، به شرح مراتب حالات خويش پرداخت و از طول و « 13 » امتداد توقّف يخشى محمّد خان در درگاه سپهر بنيان و اختلال اوضاع آن سامان و دلتنگى خود شمّه [ اى ] را در خدمت اشرف اظهار و در ضمن آن بنابر گرفتگى خاطر پريشان قطرات اشك « 14 » بر صفحهء عارض گلنارگون روان و از ترشّح سحاب مژه اوراق گلبرگ طرى را پرژاله ساخت . حضرت اشرف در مقام دل‌جويى او درآمده ، چنانچه شيوهء خسروان بختيار و دولتياران كامكار است ، به جبر شكستگى حالش پرداخت و او را انيس بزم خاص و نديم انجمن فيض اختصاص نموده ، به دست مرحمت همه اوقات غبار كدورت و ملال از چهرهء خاطرش مىزدود و به سرپنجهء عنايت عقدهء كربت و گرهء ملال از رشتهء گرهء اندر گره دلش مىگشود و لحظه [ اى ] بىوجود آن نقاوهء خاندان چنگيزى نمىنشست و دمى بىحضور آن زبدهء دودهء قاآنى در

--> ( 1 ) . ملك : « او » ندارد . ( 2 ) . مج : « و » ندارد . ( 3 ) . ملك : « بود » ندارد . ( 4 ) . مج : استماع . ( 5 ) . مج : از سوار . ( 6 ) . مج : به عزم شرف ملاقات . ( 7 ) . مج : « به » ندارد . ( 8 ) . مج : و در . ( 9 ) . ملك : جنيبان . ( 10 ) . مج : « راهوار » ندارد . ( 11 ) . مج : 1222 . ( 12 ) . مج : شاه‌زاده . ( 13 ) . مج : « و » ندارد . ( 14 ) . مج : اشك مرواريد سان .